Alliance For democracy In Iran

Please have a look at my other weblog, Iran Democracy - http://irandemocray.blogspot.com/

IMPERIAL EMBLEM

IMPERIAL EMBLEM
PERSIA

Shahanshah Aryameher

S U N OF P E R S I A

Iranian Freedom Fighters UNITE

Showing posts with label Jamali. Show all posts
Showing posts with label Jamali. Show all posts

Sunday, July 01, 2007

منوچهرجمالی

« زال ِزَر» یا « زرتـُشت »« سیـمـرغ » یا « اهورامزدا»« مـِهــروخـردِ بـاهـم جـُفـت »
یا « جنگ ابدی، وکین توزی بی حد »

در انجیل متی ، میآید که درهنگام به دارزدن عیسی ، مردم به او میگفتند که: « اگرپسر خدا هستی ، ازصلیب فرود بیا » و نزدیک به آخرین لحظات زندگی اش، عیسی برفرازصلیب ، گفت که : « الهی الهی ، مراچرا تـرک کردی ؟ مرا چرا واگذاردی ؟ » . زندگی « زال زر » ، دربُرهه دراز ِ پیری اش ، روند « مداوم به صلیب کشیده شدن پسرخدا وانبازخدا » درفرهنگ ایران بوده است . داستان زندگی زال زر درپایان ، نه تنها داستان به صلیب کشیدن روز به روز ِ پسر خدا و انباز ِ خدا، بلکه داستان به صلیب کشیدن خودِ خدا ، خود سیمرغ بوده است . این داستان ، داستان به صلیب کشیدن سیمرغ ، به دست ِ اهورامزدا ، یا به دست خدای نور، درهـرانـسـانی است . هرخدای نوری ، سیمرغ را درهرانسانی ، به صلیب میکشد . این سرنوشت هزاره ها تاریخ بشریت است .
ولی « آنچه به صلیب زده میشود » ، به گونه ای دیگر، وبه صورتی دیگر، ازنـو ، زنـده میشود . صلیب ، آمیزش تـار، با پـود است . سیمرغ درداستان رستم واسفندیار، برای بدرود کردن ، زال را درآغوش میگیرد ، و با زال ، « تارو پود » میشود .
تن زال را مرغ (= سیمرغ ) پدرود کرد
ازو (= زال ) تار و، ازخویشتن (= سیمرغ ) پود کرد
به صلیب کشیدن ، یا « تاروپودشدن خدا با انسان » ، جشن آفرینندگی ازنو است . درجشن ، همه با هم، تارو پود میشوند . « به هم بافته شدن خدا و انسان»، به هم بافته شدن پایان با آغاز، جشن نو آفرینیست . اساسا واژه صلیب ، که معرب « چـلـیـپـا » است ، به معنای « به زهدان برگشتن وازنو زاده شدن » است . در تبری ، « چـل کینی » ، زائیدن پیاپی ، و درکردی چیل وچیله ، به معنای بچه و فرزند و جوجه ، ودرشوشتری ، چل چوز، به اندام تناسلی زن میگویند . چیل ، همان « جیل » است که به معنای « نی » است( شوشتری ) ، وصلیب که « چلی+ پا » باشد، به معنای « نای + پا » است ، که « زهدان زاینده » میباشد ، چنانچه درواژه نامه بهدینان « وج پا » به معنای زهدان است . « وایو پا » دراوستا ، عروسی کردنست . به صلیب زدن ، به معنای تخمیست که درون زهدان قرارمیگیرد تا ازنو زنده بشود . بدینسان فرهنگ ایران ، با چهره زال ، مسئله بی نظیری از زندگی انسان را طرح میکند . خدائی که درون هرانسان ، وانباز هرانسان و آمیخته با هرانسانی است ، چگونه وچرا درهر روزی ، به صلیب کشیده میشود ؟ چرا انسان ، به خدای نهفته درخودش ، کین میورزد ؟ و چگونه وچرا ، انسانی که خدایش را ، هر روز در خود، به صلیب میکشد ، وبه خدایش که جفت اوست ، کین میورزد و نفرت ازاو دارد، زند گی میکند ؟ آیا انسان برای زیستن ،همانسان که نیاز به نان وآب دارد ، همانسان ، نیازبه شکنجه دادن و آزردن و به صلیب کشیدن خدا در خود دارد ؟ چرا انسان نمیخواهد دراندیشه و روانش ، از این « شکنجه دهی خدا یا جفتش » ، آگاهی داشته باشد ؟
داستان « زال زر» یا « دستـان زنـد » ، مسئله بنیادی هرانسانی ، « انسان شدگی خدا » و « درقفس اندازی خدا ی خود» و « صلیب زنی خدا ی خود » درهرروزیست . شیره فرهنگ ایران ، روند زندگی زال زر، درتمامیتش هست . به همین علت ، ما بیشتر، فقط با « نیمی از زندگی زال زر» آشنا هستیم ، و به نیمه دوم زندگی زال زر، نگاهی نمیاندازیم وحتا به آن پشت میکنیم . ولی ازآن غافلیم که ، « آنچه به صلیب زده میشود » ، به گونه ای دیگر، وبه صورتی دیگر، ازنو ، زنده میشود. این سیمرغ یا خداست که به زال ، نام خود راکه « زنــد » باشد ، میدهد .
« زنـد » ، آتش زنه و آتش فروز است . « آتش فروز » ، یا آذر فروز، معنای « نو آفرین »
Read the rest of this article here : http://www.jamali.info/zal/

Wednesday, May 23, 2007

منوچهرجمالی


خـوشــه ای از تـُخـمـه هـای آزادی

« پیدایش ِ مفهوم آزادی درفرهنگ ایران »
تضاد ِ گـوهری ِ« همه حکومـتها درایـران » با « فـرهـنگِ ایـران » چرا حکومت درایران ، همیشه فرهنگ ایران را مسخ وتحریف یکند ؟
Image Hosted by ImageShack.us

چرا درفرهنگ زال ِزری ، خـدا، « تخم وخـوشـه آزادی » بود؟ آزادی ، با گوناگون بودن کار دارد . جائی آزادی هست که گونه گونه ها میتوانند باهم باشند. آزادی،درگوهرش، خوشه گوناگونیها هست، که به هم بسته شده اند . خدا، آزادی را به کسی « نمیدهد » ، تا بتواند ازاو واپس بگیرد ، بلکه خوشه آزادیست، که خودش را میافشاند، و همه ازخود ، ااصل آزادی میشوند ، و هیچکس ازآن پس، حق ندارد ، آن آزادی را بگیرد و تصرف کند یا بکوبـد . نام این خدا ، « هـُمای چهر آزاد » بود . خدای ِآزاد ، خوشه ای بود که هستی خود را، پخش میکرد(= بغ ) ، وازافشاندن دانه هائی که ازگوهرآزادی بودند ، جهان، پیدایش می یافت ، وهر انسانی ، تخم آزادی بود . چنین انسانی که گوهر خدائی داشت، و آزادی را نمیشد ازاو گرفت ، طبعا برضد هرقدرتی بود که میکوشید دراجتماع ، ریشه بگیرد، وچیرگی خود را برمردمان دوام بخشد و استوارسازد . هرقدرتی، با غصب آزادی ازانسانها ، وجمع وتمرکزآن درخود ، پیدایش می یابد . ازاین رو همه قدرتها و قدرتخواهان، چه سیاسی و چه دینی ، ازهمان آغاز، برای نابودساختن، یا زشت سازی این خدا ، و چنین تصویری از انسان، که ازهم جداناپذیرند ، برخاستند. آنها هستند که این تصویر خدا را که با انسانِ، همگوهر است ، مسخ و زشت و تاریک و خرافه وافسانه ساخته اند . آنچه را در ذهن ما ، خرافه و افسانه و زشت و خنده آورو کودکانه و جاهلیت ساخته اند ، درست همان تصویر « ارجمندی انسان dignity of human being » است ، که همه این قدرتها را متزلزل وریشه کن میسازد . افسانه و جاهلیت و اسطوره انگاشتن آن ، چیزی جز دزدیدن وغصب ِ« ارج » و« حـق » انسانی خود ، ازخود، وانتقال دادن آن به مراجع قدرت نیست . یاد آوردن حقیقتی که دراین اسطوره ها و افسانه ها و جاهلیت ها ، زشت و تباه و خوار ساخته شده است ، درهم شکستن هرگونه استبداد دینی و اندیشگی و سیاسی و اقتصادی و جنسی است . یاد آوردن ، ازنو زادن است . بیرون آوردن حقیقت ، ازآنچه با ریختن هزاران ناپاکی وچرکی بر رویش، نهفته و پوشیده شده است ، نیازبه شکیبائی و دلیری در کاویدن دارد . چه بسا آنچه روی اینها ، ریخته شده است ، همان مقدسات ماست ، که ازما ، حق دست زدن به خود را گرفته اند . این رُستم ، درگوهرما، هست که باید با این دیوهای سپید، بجنگد ، تا بتوانیم توتیای چشم را ازسر پیداکنیم ، تا پرده مقدسات را، از روی حقیقتی که ، تبدیل به افسانه و اسطوره وجاهلیت ساخته شده ، ازهم پاره کنیم . رستم ، در چاه تاریک درون هرایرانی ، افکنده و زندانی ساخته شده است ، و منتظرزندگی یافتن ازنو هست . رستم ، هرگزدرما نمی میرد . زندگی نوین درما ، آنگاه آغازمیشود ، که این رستم ما با رخشش، ازچاه وجود ما، بیرون آیند . رُستم ، هنگامی دوباره ازما زاده میشود ، که سیمـرغ دایـه ، یا « ارتـای خوشه » ، خدائی که خوشه آزادیست ، مـامـای ما بـشود . خدا ، خوشه ای ازتخمه های آزادی ، یا خوشه ای ازتخمه هایست که درختهای انسانی، ازآن میرویـنـدِ . انسان، که « مردُم = مر+ تخم » باشد، برای ایرانی، سرشت گیاهی داشت . مقصود از سرشت گیاهی چیست ؟ درفرهنگ ایران ، نه تنها انسان، سرشت گیاهی داشت ، بلکه همه گیتی و خدا هم که خوشه بود،« سرشت گیاهی= بالیدن وسـر به بالا کشیدن وبـرشـدن » داشتند .درشاهنامه رد پای این اندیشه، چنین باقی مانده است
ببالید کوه، آبها بردمید سر رُستنی ، سوی بالا کشید
گیا، رُست با چند گونه درخت ببالا برامد، سران شان زبخت
این سرشت گیاهی انسان (= مردم= مر+ تخم )، یا فطرت اوهست که انسان، « وجودی معراجی، یا فروهری = فرا+ ورت= فره وشی » است. انسان، تخمی است که گوهرش، فرازروئیدن، و راست ببالا کشیدن ، ودرپایان ، « خوشه شدن، یا خدا شدن یا جانان وکل شدن، یا اصل نوآفرینی شدن » است. انسان ، تخمیست که بُن میشود، و میبالد، و سر ِدرخت (آکات = آک + کات ) میشود، و تحول به خدا ، که خوشه یا جانان است ، می یابد . این روند را « فروهر، یا معراج ، یا اصل فرابالیدن » مینمامیدند .


Monday, February 05, 2007

The root of Iranian culture ( in English )

Image Hosted by ImageShack.us

Manuchehr Jamali, The Obstinate Iranian Thinker

Image Hosted by ImageShack.us


Manuchehr Jamali´s writings cover a wide spectrum of subjects and ideas which are unfolding their outlines vis-à-vis a background of five thousand years or more of Iranian culture summed up by the author as “Farhang-e Simorghi” (Simorgh culture). With diligence and patience he spent the last years consulting dictionaries, encyclopaedias and further philological material together with classical Iranian literature (10th to 15th century A.D.), Zoroastrian texts and other early writings from the pre-Islamic period to re-construct the Simorgh myth, a way of thinking which has given to the people of Iran their unique culture. But there it does not stop. Instead of staying dead historic artefacts his findings provide him with an instrument to approach the problems of present day Iran. With an easy hand he tackles the task of connecting modern thinking with the most ancient Iranian ideas and offers solutions to philosophical, political, social etc. problems which enchant the Iranian readers because here they can observe the process of creative reflection in their own Persian terms and language.
Please follow this link for the rest of this article. http://www.khomam.com/english/bea_burgwinkel.html