« زال ِزَر» یا « زرتـُشت »« سیـمـرغ » یا « اهورامزدا»« مـِهــروخـردِ بـاهـم جـُفـت »
یا « جنگ ابدی، وکین توزی بی حد »
در انجیل متی ، میآید که درهنگام به دارزدن عیسی ، مردم به او میگفتند که: « اگرپسر خدا هستی ، ازصلیب فرود بیا » و نزدیک به آخرین لحظات زندگی اش، عیسی برفرازصلیب ، گفت که : « الهی الهی ، مراچرا تـرک کردی ؟ مرا چرا واگذاردی ؟ » . زندگی « زال زر » ، دربُرهه دراز ِ پیری اش ، روند « مداوم به صلیب کشیده شدن پسرخدا وانبازخدا » درفرهنگ ایران بوده است . داستان زندگی زال زر درپایان ، نه تنها داستان به صلیب کشیدن روز به روز ِ پسر خدا و انباز ِ خدا، بلکه داستان به صلیب کشیدن خودِ خدا ، خود سیمرغ بوده است . این داستان ، داستان به صلیب کشیدن سیمرغ ، به دست ِ اهورامزدا ، یا به دست خدای نور، درهـرانـسـانی است . هرخدای نوری ، سیمرغ را درهرانسانی ، به صلیب میکشد . این سرنوشت هزاره ها تاریخ بشریت است .
ولی « آنچه به صلیب زده میشود » ، به گونه ای دیگر، وبه صورتی دیگر، ازنـو ، زنـده میشود . صلیب ، آمیزش تـار، با پـود است . سیمرغ درداستان رستم واسفندیار، برای بدرود کردن ، زال را درآغوش میگیرد ، و با زال ، « تارو پود » میشود .
تن زال را مرغ (= سیمرغ ) پدرود کرد
ازو (= زال ) تار و، ازخویشتن (= سیمرغ ) پود کرد
به صلیب کشیدن ، یا « تاروپودشدن خدا با انسان » ، جشن آفرینندگی ازنو است . درجشن ، همه با هم، تارو پود میشوند . « به هم بافته شدن خدا و انسان»، به هم بافته شدن پایان با آغاز، جشن نو آفرینیست . اساسا واژه صلیب ، که معرب « چـلـیـپـا » است ، به معنای « به زهدان برگشتن وازنو زاده شدن » است . در تبری ، « چـل کینی » ، زائیدن پیاپی ، و درکردی چیل وچیله ، به معنای بچه و فرزند و جوجه ، ودرشوشتری ، چل چوز، به اندام تناسلی زن میگویند . چیل ، همان « جیل » است که به معنای « نی » است( شوشتری ) ، وصلیب که « چلی+ پا » باشد، به معنای « نای + پا » است ، که « زهدان زاینده » میباشد ، چنانچه درواژه نامه بهدینان « وج پا » به معنای زهدان است . « وایو پا » دراوستا ، عروسی کردنست . به صلیب زدن ، به معنای تخمیست که درون زهدان قرارمیگیرد تا ازنو زنده بشود . بدینسان فرهنگ ایران ، با چهره زال ، مسئله بی نظیری از زندگی انسان را طرح میکند . خدائی که درون هرانسان ، وانباز هرانسان و آمیخته با هرانسانی است ، چگونه وچرا درهر روزی ، به صلیب کشیده میشود ؟ چرا انسان ، به خدای نهفته درخودش ، کین میورزد ؟ و چگونه وچرا ، انسانی که خدایش را ، هر روز در خود، به صلیب میکشد ، وبه خدایش که جفت اوست ، کین میورزد و نفرت ازاو دارد، زند گی میکند ؟ آیا انسان برای زیستن ،همانسان که نیاز به نان وآب دارد ، همانسان ، نیازبه شکنجه دادن و آزردن و به صلیب کشیدن خدا در خود دارد ؟ چرا انسان نمیخواهد دراندیشه و روانش ، از این « شکنجه دهی خدا یا جفتش » ، آگاهی داشته باشد ؟
داستان « زال زر» یا « دستـان زنـد » ، مسئله بنیادی هرانسانی ، « انسان شدگی خدا » و « درقفس اندازی خدا ی خود» و « صلیب زنی خدا ی خود » درهرروزیست . شیره فرهنگ ایران ، روند زندگی زال زر، درتمامیتش هست . به همین علت ، ما بیشتر، فقط با « نیمی از زندگی زال زر» آشنا هستیم ، و به نیمه دوم زندگی زال زر، نگاهی نمیاندازیم وحتا به آن پشت میکنیم . ولی ازآن غافلیم که ، « آنچه به صلیب زده میشود » ، به گونه ای دیگر، وبه صورتی دیگر، ازنو ، زنده میشود. این سیمرغ یا خداست که به زال ، نام خود راکه « زنــد » باشد ، میدهد .
« زنـد » ، آتش زنه و آتش فروز است . « آتش فروز » ، یا آذر فروز، معنای « نو آفرین »

No comments:
Post a Comment