Alliance For democracy In Iran

Please have a look at my other weblog, Iran Democracy - http://irandemocray.blogspot.com/

IMPERIAL EMBLEM

IMPERIAL EMBLEM
PERSIA

Shahanshah Aryameher

S U N OF P E R S I A

Iranian Freedom Fighters UNITE

Showing posts with label Kazemi Brojerdy. Show all posts
Showing posts with label Kazemi Brojerdy. Show all posts

Monday, December 01, 2008

In The Name Of Freedom : By Ayatholah SayIred Hussain Kazemaini Brojerdy

به نام آزادي

به نام پروردگار بزرگ كه خالق و حافظ صلح است
سلام بر مصلحين جهان، اداي احترام مي‌كنم به ساحت مقدس كساني كه عمر شريفشان را صرف اصلاحات كردند، سر مي‌سايم بر تربت قربانيان جنايت و خشونت، از داخل سلولم بوسه بر لباني مي‌زنم كه حقوق بشر را دم مي‌زنند درودم را از بند پر دردم در زندان اوين در شمال تهران، پايتخت ايران، بپذيريد، ‌روزگار سختي را سپري مي‌كنم، كه تمام دلخوشي من، ياري رساندن به صلح و همراهي با آزاديخواهان و همسوئي با مدافعين حقوق بشر است، تنها آفريدگارم مي‌داند كه طي چهارده سال، خدمتگزاري به صلح و آئين آزادگي چه كشيدم و چگونه عمرم را سپري نمودم، من از كودكي از ظلم تنفر داشتم و استبدادستيزي طنين ضربان قلبم بود و هرگز نتوانستم در برابر زورگوئي‌هاي صاحبان قدرت ساكت بنشينم و چشمانم را بر تبعيض‌خواهي‌ها و آزادي‌كشي‌ها ببندم و ناله‌هاي انسان هاي بي‌پناه را نشنيده بگيرم، هميشه تشنه عدالت بوده‌ام و با ديكتاتورها در نبرد پيوسته قرار داشته‌ام، من خدائي را مي‌پرستم كه پيامبران را به قهر و غضب نفرستاده باشد و حكمي در رعب و وحشت جامعه ارسال نكند، ديني را قبول دارم كه مردم‌نواز باشد و دستان مجريان شريف را براي خودكامگي باز نگذاشته باشد، من عدالت را روح اجتماع مي‌دانم، آنگاه كه روان بشريت پريشان گشت، ناامني سراسر زمين را فرا مي‌گيرد، من آزادي را جسم موجودات مي‌دانم، در صورت سلب آزادي از هر موجودي، كالبدش تباه مي‌گردد. اينجانب توجه به حقوق بشررا از اعظم خدمات حياتي مي‌دانم، انسان براي خلاصي از هر نوع اسارتي، ‌آزادي لازم دارد، هركس با طرح هر قانوني، درصدد محو يا محدوديت براي آزادي باشد به حقيقت انسانيت جفا كرده و مستوجب طرد است، من، صلح را از باران براي مردم زمين، ضروري‌تر مي‌دانم، زندگي بدون آب را با عطوفت و مهرباني همنوعان مي‌توان علاج نمود، من، حق‌كشي‌هاي رايج در ممالك را براي ابناء بشر از قحطي زشت‌تر مي‌دانم، زيرا كه در قهر طبيعت، بني‌آدم مددكار يكديگر مي‌شوند و اين بلاياي طبيعي را تسكين مي‌دهند، اما در نقض حقوق طبيعي و فطري و خداداده انسان، قدرت اعتراض جمعي، مي‌شكند و توان رعيت براي احقاق حقش محو مي‌گردد. من تاريخ گذشته را نسبت به تضييع حقوق بشر، شرم‌آور مي‌دانم، آنجا كه حكام براي توسعه‌طلبي خود، از جان ملت ها مايه مي‌گذارند و آرامش خلق را به خاطر كشورگشائي‌هاي خويش،‌سلب مي‌كنند، خون هاي مظلومين را براي جاه‌طلبي‌هاي خود مي‌ريزند و نسل ها را منقرض مي‌سازند تا به اغراض حيواني و ضد انساني خود برسند، جنگ هاي جهاني موجود بر تارك تاريخ را عصيان بر موجود برگزيده خداوند مي‌دانم و سياهي‌هاي پاك‌نشدني از جنايات آن را لكه ننگي بر دامن سياستمداران بي‌وجدان و دور از خدا مي‌دانم، من هرگز مذهبي را كه با زور و تفتيش عقايد و سلب آزادي‌هاي فكري راه پيشرفت را براي خود، مشروع مي‌داند باور ندارم، اينجانب،‌انسان را اشرف مخلوقات مي‌دانم و او را برگزيده الهي در هستي مي‌بينم و هرگونه تعرض به هويت و موجوديت و شخصيت و مالكيت او را خلاف اراده خداوندي مي‌دانم، ‌انسان ها حاكمان بلامنازعه حكومت ها هستند و دولت ها، خدمتگزاران ايشان مي‌باشند، هر حاكمي كه قصد استثمار انساني را داشته باشد گمراه است و حق اشتغالات حكومتي را ندارد، استعمارگر در هر لباسي كه انگيزه چپاول و تعدي به بشريت داشته باشد، به همه آحاد انساني اعلام جنگ داده است. يچ تفاوتي در نژادها و رنگ‌ها و ملل كره زمين نمي‌باشد و بني آدم، در هرآنچه كه از مدخل اين سياره خاكي به دست مي‌آيد، ‌سهيم است، وجود گرسنگي در جهان، بي آبروئي ثروتمندان را به تاريخ مي برد و آن را به عنوان بي‌رحمي و بي‌وجداني، ثبت مي‌گرداند، تمام ملت هاي زمين بايد از امكانات طبيعي آب و خاك و هوا، بهره‌برداري كنند، زياده‌خواهي‌ها و توسعه‌طلبي‌ها و امتيازگيري ها نشانه عدم قناعت و احتياط و اعتدال است و سبب بروز كينه‌ها و عداوت ها مي‌شود و مردم بي‌گناه را تهديد به خونريزي مي‌گرداند لذا بايد از هرابزاري كه اسباب نبردها را فراهم مي‌آورد، اجتناب كرد، مقدمات جنگ در جبهه‌گيري‌هاي خصومت‌آميز است، لذا بايد بين همه اقوام و اديان، پل هاي دوستي و محبت ساخت و روابط بين‌المللي را برپايه حسن ظن و تكثير مودت و پرهيز از تحريكات اقليتي و جغرافيائي و مرزي و انساني، بنا نمود. من منادي صلح مي‌باشم و به خاطر آن جوانيم را تقديم خداوند كرده‌ام، به عنوان يك آزاديخواه كه سالها به خاطر حرمت آزادي، تاوان سنگيني را در قرباني دادن از خانواده و فروپاشي زندگيم داده‌ام، خواهان دموكراسي در تمامي جهان هستم، و تفاوتي بين اديان مختلف آسماني و مذاهب الهي نمي‌بينم، هرآئيني كه ما را به پروردگار جهان برساند، سعادت‌آفرين خواهد بود، سلاح هاي كشتار جمعي را ضديت با بشر مي‌دانم و بمب هاي هسته‌اي را عامل نابودي و انقراض انسان مي‌يابم، مسابقه در توليد و تكثير و فروش اسلحه را مغاير با سلامت محيط زيست مي‌دانم و هرچه را كه باعث برهم خوردن آرامش انسان شود، محكوم مي‌كنم، بايد فرهنگ‌سازي در جهان به گونه‌اي پيش رود كه نيازي به داشتن زندان نباشد، نبايد حكومت ها قوانيني وضع كنند كه باعث به زحمت افتادن مردم شود، ماليات ها و عوارض و جريمه‌ها بايد در حد اعتدال و ميانه باشد و رعايت توانائي اقشار مردم در پس دادن و اداء آنها بشود، من از ايران‌زمين به تمامي خادمين حقوق بشر، تواضع مي‌كنم و مناديان صلح را در آغوش مهرم مي‌فشارم، در حالي كه انجمن حمايت از حيوانات در چگونگي برخورد انسان با حيوان، نظارت دارد و آن را زير ذره‌بين دارد، چگونه از حال بشر مظلوم و مفلوك در جاي‌جاي اين كره، غافل مي‌شود؟ من در حالي كه سال ها قبل به خروج از كشورم دعوت و توصيه شده بودم اما به خاطر دلسوزي به هموطنانم و احساس نياز آنها به دفاع از حقوق مشروع و معقول و معروفشان همه خطرات موجود را به جان خريدم و حاضر به ترك ملتم نگشتم و اكنون در بدترين موقعيت امنيتي و تبليغي و روحي و خانوادگي، قرار دارم و از حال و روزم، مجامع بين‌المللي آگاه هستند، در عين حال، زندان و تبعيد و آزار و فشار را به خاطر اهميت حقوق بشر و عظمت صلح‌جوئي تحمل مي‌كنم و خدا و تاريخ را به شهادت مي‌گيرم كه از آغاز حياتم، از ستمكاري پرهيز كرده‌ام و عاشق خدمت به محرومان بوده‌ام و از موقعيت هاي مهم خود در اعتلاي اجتماعي و علائق مردمي، سوء استفاده نكردم و در هنگام حمله نيروهاي مسلح حكومتي، همگان را دعوت به تسليم كردم و از مقابله با تهاجمات كه سبب خونريزي مي‌گشت، اجتناب نمودم، و حالا هم خود را يك فدائي صلح و مبلغ آزادي و مدافع حقوق بشر مي‌دانم و از مراكز تصميم‌گيرنده در اين امر مي‌خواهم تا مرا در پيشبرد اهداف مقدسم ياري كنند و مصونيتي در خور اين مسئوليت عطا نمايند.با سپاس سيد حسين كاظميني بروجردي ، تهران نامه آيت الله بروجردي به افکار عمومي پيش از تبعيد

Thursday, October 09, 2008

Ayatollah Boroujerdi's Support : By Potkin Azarmeher

Ayatollah Boroujerdi's Support

It is now two years since the arrest of Iran's dissident cleric, Ayatollah Boroujerdi, and the brutal attack on his supporters outside his house. Shiite cleric, Ayatollah Boroujerdi, is against political Islam and wants the clerics to go back to mosques and not be involved in government. He believes clerics mixing in politics and government will undermine and damage the religion itself.
In the last two years, the Islamic Republic has used all manners of inhumane torture methods to get Ayatollah Boroujerdi recant in public and beg the Supreme Leader for forgiveness, but the ailing dissident Ayatollah has resisted so far, saying he prefers death with honour, making him even more popular and saintly amongst his followers.

On the anniversary of Ayatollah Boroujerdi's arrest, I came across this footage on youtube, which shows the extent of his support and the level of devotion towards him by his supporters amongst Iran's most religious sections of the society. It is no wonder the regime fears the religious dissidents more than anyone else. Shame the men of cloth around the world have so far shied away from calling for the release of Ayatollah Boroujerdi. Perhaps those silly Quakers and Mennonites who chose to dine with Ahmadi-nejad or the American TV presenter, Larry King, should have asked Ahamdi-nejad why has the regime arrested Ayatollah Boroujerdi and killed so many of his supporters. Instead millions of viewers had to watch Ahmadinejad go unchallenged when he ranted 'Iran is the freest country in the world!' and yet this is how they treat even a high ranking Shiite cleric and his religious followers when they refuse to toe the regime's interpretation of Islam.

Watch the footage here:




Thursday, July 03, 2008

Urgent Request fro all Iranians - Please read this and support this poor man.


درخواست اضطراري
Urgent Request
With hello and respect - The condition of Ayatollah Kazemeini Boroujerdi is very critical and grave. Recently they have broken and fractured his jaw and his left eye approximately is unable to see. In addition there has been a tumor in his stomach in which annoys him a lot and injected some suspecting injections as well. In other words Ayatollah Boroujerdi is in grave danger and not able to walk or do his personal affairs by himself any more in which anyone sees he may not be able to recognize him.He has set a written complaint opposed Iran regime. We urgently request you by using your great situation, you ask UN, Europe Union or every credible organization to send a legal representative for visiting Ayatollah Boroujerdi in Evin prison to get his written complaint against Iran regime and follow it formally.Ayatollah Boroujerdi is representative of huge crowd of Iranian people and wants separation of religion from state and believes in freedom of speech, press and religion as well.Documents relating to his before illnesses:http://hrw.org/english/docs/2008/06/05/iran19031.htmwww2.ohchr.org/english/bodies/hrcouncil/docs/8session/A.HRC.8.4.Add1.docwww.iranhumanrights.org/themes/news/single-news/article/49/imprisoned-clerics-life-in-danger.htmlhttps://iranbbb.org/25097.htmhttp://www.hra-iran.org/Archive_87/805.htmlhttp://web.amnesty.org/library/Index/ENGMDE131032007http://web.amnesty.org/library/index/engMDE130742007?open&of=eng-IRNhttp://web.amnesty.org/library/Index/ENGMDE130402007?open&of=ENG-2MDhttp://iranppa.blogspot.com/search?q=boroujerdi


درخواست اضطراري - با سلام و احتراموضعيت آيت الله كاظميني بروجردي بسيار وخيم است. اخيرا، فك ايشان را شكسته‌اند و چشم چپ ايشان تقريبا قادر به ديدن نيست، همچنين در معده ايشان غده‌اي ايجاد شده كه به شدت ايشان را آزار مي‌دهد و حتي آمپولهاي مشكوكي به ايشان زده‌اند و در يك كلام، آيت الله بروجردي به شدت در معرض قتل قرار دارد و ديگر قادر به راه رفتن و انجام امور شخصي خود نيست و هر كس ايشان را ببي 6;د نمي‌تواند او را بشناسد.ايشان شکایت‌نامه‌ای بر علیه حکومت ایران تنظیم نموده است. از شما درخواست فوري داريم كه با استفاده از موقعيت ممتاز خود، از سازمان ملل متحد يا اتحاديه اروپا و يا از هر سازمان معتبر ديگري، بخواهيد كه نمانيده‌اي قانوني براي ديدار با آيت الله بروجردي در زندان اوین، فورا به ایران اعزام شود تا شكايتنامه آیت الله بروجردی از حكومت ايران را دريافت كند و رسما پیگیری نمايد.آيت الله بروجردي نماينده قشر عظيمي از مردم ايران است كه خواهان جدائي دين از حكومت هستند و به آزادي قلم و بيان و حق انتخاب دين، اعتقاد دارند.



Should The President of the United States Talk to Ahmadinejad?
Written by Cisco : Thursday, 03 July 2008

Patrick O'Brian wrote a series of twenty-one novels that are set in the Napoleonic wars and that have Captain Jack Aubrey and Dr. Stephen Maturin as the protagonists. Aubrey is an English naval captain who always sails with Maturin as his ship's surgeon. If you are not familiar with the O'Brian novels, perhaps you will recall a movie, Master and Commander of the Far Side of the World, which was loosely based upon these novels and starred Russell Crowe as Captain Aubrey. The eighth novel in this series is called The Ionian Mission, and it has Aubrey and Maturin sailing to Greece in order to fight the French.
At the time of the Napoleonic wars, Greece was part of the Muslim Ottoman Turk empire. In The Ionian Mission, the French have taken possession of the fictional city Marga, and it is Captain Aubrey's responsibility to negotiate with the Muslim beys (tribal chieftains) in the area in order to most effectively accomplish the removal of the French troops from the Grecian peninsula. There are three Muslim beys who are vying for power in the region, and the one factor that will tip the balance of power is the guns that the English are willing to provide to whichever bey is most willing to assist the English in fighting the French.
Jack Aubrey meets with each of the beys, and in the final bey that he meets with, he finds a kindred spirit. This bey, Sciahan by name, is “much more what Jack had expected of a Turk: a plain man, and one that he could trust.” Jack unilaterally determines that he will support Sciahan and tells him that he will immediately send a ship to bring the guns that Sciahan desires.
Captain Aubrey makes his decision about which bey he will support without consulting with the politico who accompanied him, a Professor Graham. When Professor Graham realizes what Captain Aubrey has agreed to, he becomes irate and begins berating Captain Aubrey for being so naïve. Professor Graham insists that “In all negotiation, and a fortiori, all Oriental negotiation, each side was expected to extract all possible profit from the balance of forces: if either did not do so, it was because there was some hidden weakness – a plain unconditional acquiescence in a demand must be taken as the greatest proof of weakness.” Professor Graham goes on to say that Captain Aubrey should have insisted on taking as hostage one of Sciahan's nephews, and should have held the nephew until Sciahan had indeed fulfilled his verbal commitment. Professor Graham goes so far as to intimate that Captain Aubrey was not fully committed by the words that he had spoken to Sciahan, and that he could renege on his commitment by begging a misunderstanding. Captain Aubrey “replied coldly that he regarded his words as wholly binding, that he was convinced that he and Sciahan understood one another.”
Captain Jack Aubrey personifies the English and American spirit. We people of the Western world, especially those of us who are American, are very much attached to the idea that if we can sit down with a person, look that person in the eye, and discuss a mutually beneficial relationship, then we tend to believe that the person into whose eye we are looking will fulfill their end of any agreement that is reached. You may call it American naiveté or English gullibility, but we people of the Western world tend to trust verbal, personal commitments. If we make an agreement without extracting the last ounce of blood from the other agreeing party, we do not care if we are are perceived as being weak for doing so. We tend to accept people at their word, rather than taking their family members as hostage in order to ensure that they will fulfill their word.
In 2007 during a Democratic presidential debate, Barak Obama said that if he were President of the United States, he would meet with Mahmoud Ahmadinejad, the president of Iran, without pre-conditions. Since that time, much has been said about the advisability of such an action. Rush Limbaugh has taken Obama to task because he believes that meeting with Ahmadinejad would be beneath the dignity of the President of the United States. Others have stated that the President of the United States should never meet with an avowed terrorist. Being something of an egalitarian, I tend to be skeptical of Limbaugh's idea of a dignity associated with the Presidential office that is not earned by the person occupying that office. And I am not altogether certain that refusing to speak with terrorists is the best method of dealing with them. Additionally, I am well aware of the fact that both Captain Jack Aubrey and Professor Graham are fictional characters. But I also know that those fictional characters do verbalize the dichotomy between the Muslim and Western worlds. I think that substantively, the advice of Professor Graham to Captain Aubrey is applicable today just as was in the early 19th century, and the politically incorrect advice that I would give to Barak Obama and to John McCain is this: You can not trust a Muslim.
Within the politically correct world of the United States, multiculturalism dictates that we look for similarities rather than differences, and so we tend to look at Islam through an American filter. As Americans, we tend to believe in a covenant-making God. The most basic instance of this idea can be found in the saying that “there are no atheists in foxholes,” which implies the idea of a covenant, that is, “God, if you will just get me out of this mess, I will do whatever you want me to do.”
The idea of a covenant-making God is not relegated to foxholes, but is a large part of both Christianity and Judaism. In Judaism we have the classic “if-then” covenants with God, such as that found in II Chronicles 7:14 which states, “If my people, which are called by name, shall humble themselves, and pray, and seek my face, and turn from their wicked ways, then will I hear from heaven, and will forgive their sin, and will hear their land.” Then in Christianity, we have Paul's covenant promise of, “That if thou shalt confess with thy mouth the Lord Jesus, and shalt believe in thine heart that God hath raised him from the dead, thou shalt be saved.”
But Islam does not serve a covenant-making god. Indeed, Allah is quite the opposite of what Christians and Jews expect from their God. The Islamic Allah is a master of deception. In the Qur'an, Sura 3:54 states “...and Allah too deceived, and the best of deceivers is Allah.” When the Qur'an is admitting of, and somewhat proud of the deception of Allah, does it not stand to reason that the adherents of Islam might not have the same negative view of deception that we in the Western world have?
When one cannot trust the fidelity of one's own god, then the next logical step is that one is allowed to be deceptive in their personal dealings. In the Qur'an, Sura 9:1 states, “Freedom from (all) obligations (is declared) from Allah and His Messenger to those of the pagans.” Martin Luther vehemently opposed the selling of indulgences by the Catholic church. He opposed the idea of forgiveness of sins based solely upon one's ability to buy forgiveness. With the Islamic religion we have something infinitely more offensive than the buying of forgiveness. We have the freedom to deceive all who are not of the Islamic faith.
This deception becomes even more sinister when it is paired with the doctrine of Takkiya. Takkiya literally means “cover up,” and this doctrine sanctions the lying to or deceiving others in order to advance the cause of Islam. Under this doctrine, an Islamist is allowed to totally deny his faith if such denial will advance the cause of Islam or preserve it's good name. This doctrine is based on Sura 16:106, and allows the Islamist to deny his faith if he fears threats, injury, or compulsion of any kind. Needless to say, this doctrine flies in the face of the Christian history of martyrdom. We tend to proclaim our beliefs, regardless of consequences, trusting in an almighty God. We have our Foxe's Book of Martyrs, but apparently there is no Islamic equivalent.
Adherents to the Islamic faith worship a god that they acknowledge is deceitful. In addition, they are instructed that they do not need to fulfill any obligations to Christians or Jews. In addition to these two beliefs which are totally abhorrent to both the Jewish and the Christian mindset, they are allowed to lie about their beliefs if they feel threatened, of if their deception will further the cause of Islam. Regardless of who our next President is, that person would do well to understand that Islamic fundamentalists have a very different view of the need for truthfulness. I love O'Brian's fictional character, Captain Jack Aubrey. But there is a part of me that thinks that taking a few Islamic fundamentalist nephews as hostage is not such a bad idea.


Wednesday, July 25, 2007

مزدوران رژیم به همسر آیت الله بروجردی تجاوز کردند

این اطلاعیه برای سایت ارسال شده و عینا درج می شود: تمنا داريم اين متن را در اختيار خبرگزاريها و رسانه‌ها قرار دهيد و همچنين با درج اين بيانيه در سايتها و وبلاگاهاي خود، فعالين داخل كشور را كمك كنيد. تكذيبيه‌ي آيت الـله كاظميني بروجردي قبل از آغاز اعتصاب غدا پيرامون شايعه‌ي توبه و درخواست عفو از رهبر انقلاب
اگر اينجانب قصد توبه و التماس داشتم قبل از آنكه پدر و مادرم و جمعي از يارانم را به قتل رسانند و به همسرم تجاوز كنند و خانواده‌ام را آواره نمايند و علاقمندانم را به صلابه كشند، چنين مي‌كردم! چگونه توبه كنم در حالي كه هر روز عده‌اي از هموطنانم بر چوبه‌ي دارند! آيا از كساني طلب عفو كنم كه گدازه‌هاي آتشفشان نفسهاشان هر لحظه مي‌سوزاند و ويران مي‌كند، و چشمان پدر و مادران اين سرزمين از جناياتشان خون مي‌گريد! با كدامين كلمات استغفار كنم از ياغيان و دزدان و قاتلان نسل و حرث تمدن بزرگ ايراني! اينها دستان هر خودفروخته‌ي بي‌اصل و نصبي را به گرمي مي‌فشرند و حوالجات درخواستي را با كمال ميل تقديم مي‌كنند،‌ جرم من اين بود كه نخواستم دعاگوي شياطين بزرگ ديني و ثناگوي مستكبرين مذهبي شوم، جنايتكاراني كه داروهاي اعتيادآور مي‌دهند تا نتوانم فرياد بكشم،‌ و انواع بلاهائي كه از بيان آن شرم دارم بر من 50 ساله وارد مي‌كنند تا خرد شوم و آزادي را گدائي كنم، سريال اعترافات جعلي‌ام را در رسانه‌ها نمايش مي‌دهند و فيلم آنرا در شهر توزيع مي‌كنند و دگربار در جرايدشان مي‌نويسند: يك شخص روحاني‌نما به نام "حسين ك" توبه كرد و درخواست عفو نمود . در اين لحظات بسيار سخت، به حرمت خون همه‌ي شهداي راه آزادي، كه در مملكت مدعي عدالت، هر لحظه بر تيراژ آن افزوده مي‌گردد، قسم مي‌خورم كه حسرت توبه را بر دلشان باقي گذاشته‌ام، و بعد از عمري مجاهدت كه طي آن، تقويمي ملتهب و پرتشويش را بر دوش كشيدم، در اين آخرين روزهاي وحشتناك و لحظات هولناك،‌ در انتظار اعدام باقي مي‌مانم و مانند جدم، مرگ باعزت را بر زندگي ذلت‌بار ترجيح مي‌دهم . مي‌دانم كه چه زنده باشم و چه مرا به قتل رسانند، بيشتر از گذشته در معرض شايعه‌سازيهاي وزارت اطلاعات قرار گرفته‌ام، فلذا باز هم سئوال مي‌كنم: اگر آنطور كه مرا افترا مي‌زنند، خائن به اسلام و مردم و وطنم بودم و اهل فساد و تجاوز و كلاهبرداري بودم، پس چرا طي 15 سال فعاليتم، شاكيانم فقط دادگاه ويژه‌ي روحانيت و وزارت اطلاعات هستند؟! اگر بيسواد و بدعت‌گزارم و كاري خلاف شرع كرده‌ام، پس چرا دادگاهم بطور علني و با حضور نمايندگان خبرگزاريها برگزار نشد، تا زحمت بي‌آبرو كردنم بر دوش متهمين رديف اول جنايت بر عليه بشريت نيفتد؟! چرا مانع از درمانم مي‌شوند در حالي كه از ناراحتي‌هاي قلبي و پاركينسون شديد رنج بسيار مي‌برم؟! چرا مانع هجرتم به عراق مي‌شوند؟! ‌آيا به فكر محافظت از جان من هستند، يا از افشاگري يك پيشواي مستقل مذهبي، در انظار جهاني مي‌هراسند ؟! لازم به ذكر است كه شايعه‌ي دروغين توبه‌ي آقاي بروجردي، در سايتهاي خبري وابسته به رژيم و در صفحه‌ي 3 روزنامه‌ي "ايران" مورخ 31 تيرماه 1386، منتشر گرديده است.

Friday, July 20, 2007

Jailed Iranian Cleric Appeals to Pope : Kenneth R. Timmerman

PARIS -- A senior Iranian cleric, jailed for opposing the Islamic regime in Iran, has appealed to the Pope in a letter smuggled out of Iran by his supporters and made available to NewsMax.
"Time is running out for me as I have been sentenced to death," wrote Ayatollah Hossein Kazemini Borujerdi in the letter, obtained this week from sources close to the jailed cleric in Europe. "This is my last plea for help." In addition to the Pope, Borujerdi addressed his appeal to U.N. Secretary General Ban Ki-moon, the president of the European Parliament and to international human rights organizations, asking them to intervene with the Iranian authorities to prevent his execution. Borujerdi was placed under house arrest in July 2006 after addressing a massive gathering of his followers inside Iran. Last October, anti-riot troops stormed his family compound, using water cannons to overpower demonstrators who had gathered in his defense. He was then taken to Section 209 of Tehran's notorious Evin Prison, which is reserved for political prisoners. Since then, he has been beaten and tortured repeatedly, supporters in Europe told NewsMax. He has been denied the right to a lawyer or visitation rights. The senior cleric fell afoul of the authorities for refusing to acknowledge the role of Islam in politics, and for speaking out against the doctrine of velayat-e faqih, absolute clerical rule. In his letter, he called the Iranian regime "unlawful." In a clear attack on Iran's ruling clerics, he wrote, "People who use religion for their own benefits and create their own rules are blasphemous and are destroying the people's belief in their God." Borujerdi belongs to the "quiestist" school of Shia Islam, which rejects the role of Islam in government. Associates say he has received support from Grand Ayatollah Ali Sistani in Iraq, and from Grand Ayatollah Sadegh Rouhani, who has been under house arrest in Qom, Iran since 1986 for similarly rejecting the authority of the Islamic regime.

این اطلاعیه برای سایت ارسال شده که عینا درج می شود:
حوزه های محترم علمیه و علماء گرامی سلام علیکم
ضمن احترام به صاحت مبارک شما عزیزان به اطلاع می رساند، متأسفانه مدتی است رفتار غیر اسلامی و شرعی از سوي رسانه های گروهی بدستور مسئولین بلند پایه نظام ، علیه پسر پیغمبر بنده خدا آيت الله سید حسین کاظمینی بروجردی صورت می گیرد و ایشان را مدعی دروغین خوانده و اينگونه به مردم معرفی می کنند. وی فرزند مرجع عالیقدر و فقید عارف آیت الله العظمی سید محمد علی کاظمینی بروجردی می باشد که بمدت دو دهه تمام عمر و طراوت و جوانی خود را در راه تبلیغ امامان آسمانی هزينه نموده و در همه حال مغضوب دنیاداران دین فروش بوده است ، و از ابتدای حرکت تبلیغی خود مورد هجوم گسترده به صورت های مختلف قرار گرفته ولي هرگز سنگردفاع از ولايت امامان آسمانی را در برابر امامان انتخاباتی و خودساخته رها نکرده و حاضر به سازش با آنها نبوده و تا پای جان از دین آباء و اجدادی خویش كه دين اسلام حقيقي ميباشد، دفاع نموده است. ایشان آثار قلمی و سخنرانی های متعدد و بي نظيري در زمینه معرفی امامان آسمانی دارد. هم اکنون اسیر دست پرونده سازان و شکنجه گران می باشد و با اتهامات ساختگی مواجه گشته است که در دادگاه ویژه روحانیت به اعدام محکوم و منتظر قرائت حکم از سوی مسئولین دفتر رهبری و دادگاه می باشد. ایشان متعتقدند نباید به اسم خدا و پیغمبر مردم را تحت فشار قرار داده و به آنها ظلم نمود که در این صورت موجب گریزان شدن خلق از خدا و دینش می شود. روحانی که باید مبلغ دین خدا باشد و مردم را فوج فوج به دین خدا وارد کند نبايد بعلت دنیاطلبی و مسائل مادي و سياسي فوج فوج مردم را از دین خدا بیرون نماید ، روحانی که زندگیش باید تجلی گر وعده معاد خداوند باشد و فریاد ارجعی را سر دهد ، نبايد از لباس خود جهت محکم کردن پایه های دنیوی استفاده کند و در امر دنیا با سیاست مداران رقابت کند. مردم در مشكلات موجود به قشر روحانیت پناه آورده و خواستار حل مشکل می شوند، ولی اگر این مشكلات را خواسته و ناخواسته و یا با سوء تدبیر از سوی حکومت دینی و روحانی ببینند، دیگر مردم باید به که پناه ببرند؟ مطمئناً اين رژيم هميشه آرزوی نابودی این قشر مهم و حساس در دین ، يعني روحانيون خواهان جدايي دين از سياست را می نمایند که عواقبش منجر به نابودی اصول و پایه های اولیه دین می گردد. آیت الله کاظمینی بروجردی در طی دوران تبلیغ دین هرگز به گفته های خود استناد نکرده بلکه احادیث اهل بیت را مطرح می نمود و این احادیث را از کتب معتبر موجود در دست شیعه جمع آوری و غبارزدایی می کرد که در این سالها شاهد ورود افراد زیادی به حوزه دین بوده و با برگزاری مراسم دعا و توسل نمایشگر قدرت والیان غدیر در کشور شیعی ایران می گشت که متأسفانه مسئولین نظام خیال سوء کرده و از محبوبیت روزافزون ایشان در بین مردم وحشت کرده و گمان باطل نمودند. لازم به ذكر است كه معرفي اسلام واقعي و اعطاي نسخه هاي معجزه آساي آن به مردم و اخلاق و رفتار نبوي وي كه از اجدادش به ارث برده يكي از دلايل محبوبيت اين فرزند رسول الله است. ایشان عليرقم پیشنهادهای فراوان از سوی مسئولین در سالهای متمادی ثابت کرده به مسائل سیاسی علاقه ای نداشته و حاضر به ورود در این حوزه خطرناک نشده است. وی به وظیفه روحانی خود عمل کرده و از حوزه دین سنتی و آباء و اجدادی تا پای جان دفاع نموده است که حاصل آن شکنجه ایشان و بی خانمانی خانواده و مبتلا شدن به انواع بیماری ها در زندان شده است. اگر شما روحانیون و علماء گرامی به عملکرد آیت الله بروجردی نظری بیاندازید شاهد حقایق این گفته ها خواهید شد و اگر از ایشان دفاع نمی کنید از دین خدا دفاع کنید چرا که سیاست در تمام اعضاء دین نفوذ کرده و به جایی رسیده است که یکی از علماء تراز اول کشور سخن از امام زمان (عج) را ، در این برهه از زمان را به مصلحت نظام نمی بیند. این محرم است که با آهنگ های شاد صدا و سیما مزین شده است ، این جوانان شیعه هستند که در شناخت هنرپیشگان و ورزشکاران اهميت و علاقه بيشتري نسبت به شناخت امامان آسمانی از خود نشان ميدهند ، امروز الگوی جوانان ایرانی مدلهای برگرفته از شرق و غرب می باشد و احادیث اهل البیت در زندگیشان جایی ندارد و این گوشیهای همراه پیر و جوان هموطنان است که مبانی اسلام و روحانیت در آن به مسخره گرفته شده و در صدا و سیما برای خنداندن بینندگان خود قشر روحانیت را سوژه قرار داده و فیلم مارمولک را تقدیم می کند و این خیابان های کشور اسلامی است که خودرو به اکراه روحانی را جابجا می کند و همه روزه مورد متلک عام و خاص قرار گرفته است. عزیزان تا کجا باید رفت؟ علتش چیست؟ امروزه مردم و جهانیان عوامل فقر ، گرسنگی ، گرانی ، نبود مایحتاج اولیه، فحشا و خود فروشی ، تجارت نوامیس ایرانی و هزاران مورد دیگر را از عملكرد نا سنجيده روحانیت می دانند. علتش نیز آشکار است (حکومت دینی). خداوند ناظر بر اعمال بندگانش می باشد، نمایندگان دین خدا نیز باید ناظر و مراقب باشند نه اينكه در هر آلودگی شرکت کنند، نه اينكه در هر گردن کشی و قلدری سر و قد عَلَم کنند. اصولاً روحانی که می زند و ظلم می کند دافعه دارد نه جاذبه چه برسد به اینکه روحانی حکومت کند، روحانیون بر قلوب مردم حاکمند چرا که هدایت اولیه در قلب صورت می گیرد و خداوند نیز با این عظمت خانه خود را در قلب مومن معرفی می کند. امروز روحانیت قلوب مردم را رها کرده و به تقسیم غنایم می پردازد. مردم نیز دیگر برای روحانیت در قلب خود جایی باز نکرده اند که این خطر بسیار بزرگی است. وقتی آن مرجع عالیقدر در زمان ناصرالدین شاه فرمان تحریم تنباکو را می دهد در حرمسرای شاه زنان او، قلیانها را شکسته و اجرای امر مرجع دینی را از اجرای اوامر شاهانه بالاتر می بینند، چرا ما از تاریخ درس نمی گیریم؟ آیا ذلیل شدن قشر زحمت کش روحانی در بین مردم بس نیست؟ این همه شکنجه به اسم خداوند کافی نیست. آیت الله بروجردی می گوید امروز در ایران به دلیل رفتار زشت دولتمردان دینی خدا به جایگاه اتهام رفته است. یکی از وظایف علماء «حافظاً لدینه» می باشد. آیا مزد کاظمینی بروجردی این است؟! همیشه ایشان می گفت: امروز ما باید زیر سئوال برویم که چرا از منتخبان الهی حرف می زنیم ، بلكه ما باید دیگران را زیر سئوال ببریم که چرا از این امامان آسمانی حرف نمی زنند؟ وی به مسئولین دادگاه ويژه روحانيت گفته است که مشکل من با شما اعتقادی است نه شخصی و من دادگاهی علنی با حضور تمام خبرنگاران خواستارم تا مردم شاهد آن باشند. لازم به ذكر است اين نامه از سوي تعدادي از روحانيون جوان در حال تدريس حوزه مي باشد كه اخيرا با صداي الغوث آيت الله بروجردي بيدار شديم و به خود آمديم كه در چه چاهي افتاده بوديم لذا اين قول را به آيت الله بروجردي مي دهيم كه ما هدف شما را دنبال مي كنيم و از جان و دل تلاش مي كنيم در بين ديگر روحانيون تزريق كنيم . باشد آن روزي كه در زير سايه عدالت زندگي كنيم. در آخر وجدانهای شما را به قضاوت دعوت نموده و حمایت از دین حقـّه خدا را تقاضا می نمائیم.
از مسئول رسانه خواهشمنديم كه اين نامه را به هر كس در داخل وخارج مي توانيد ارسال كنيد حتي به قيمت دستگيري ما.
جمعي از طلاب جوان حوزه علميه قم

Monday, June 11, 2007

حكم اوليه ‌ي اعدام براي سيد حسين كاظميني بروجردي

حكم اوليه‌ي اعدام براي سيد حسين كاظميني بروجردي
گزارش دریافتی: روز يك‌شنبه 20 خرداد 1386 اولين دادگاه رسمي آيت الله بروجردي و بيش از 80 تن از يارانش در سه شعبه‌ از دادگاه ويژه‌ي روحانيت واقع در خيابان زعفرانيه‌ي تهران، بطور غيرعلني برگزار گرديد. بعد از تفهيم اتهامات، به آقاي بروجردي و 17 نفر ديگر از متهمين پرونده حكم اوليه‌ي اعدام، ابلاغ شد. بنابر گزارش نزديكان آيت‌الله بروجردي، اتهامات وي بيش از 30 فقره بوده كه اهم آنها عبارتند از: محاربه و اقدام عليه امنيت ملي، برگزاري سخنراني و تحريك افكار عمومي بر عليه نظام، نامشروع خواندن "ولايت فقيه"، نايب وزارت اطلاعات ناميدن فقها و مراجع تقليد، متهم كردن بنيانگزار و رهبر انقلاب به بدعت‌گزاري در دين و دروغگوئي، ارتباط با چهره‌هاي شاخص ضدانقلاب و جاسوسي از اوضاع داخلي كشور براي آنها، متهم كردن مسئولين بلندپايه در كوتاهي نسبت به حقوق و مطالبات مردم و استفاده از واژه‌ي "ديكتاتوري ديني" به جاي "جمهوري اسلامي" در مصاحبه با راديو و تلويزيونهاي خارجي، ساختن دين جديدي به نام "دين سنتي"، سوء استفاده از لباس روحانيت، استفاده از سلاح سرد در روياروئي با مامورين قضائي و نيروهاي انتظامي و ....
سيد حسين كاظميني بروجردي در حالي كه آثار ضعف جسمي و جراحات شديد بر بدنش كاملا مشهود بود و به شدت از پاركينسون رنج مي‌برد و به سختي سخن مي‌گفت، قاضي و دادستان را مخاطب قرار داده و در دفاع از خود و يارانش، به اين گفتار بسنده كرد كه:
من در سالهاي 1374 و 1379 نيز به علت فعاليتهاي مستقل مذهبي كه با استقبال عمومي مواجه شده بود زنداني شدم، جرم حقيقي من، مسائل سياسي و امنيتي نيست، اختلاف من با حكومت، اعتقادي است، اين حقير بدعتي در دين ايجاد نكرده‌ام بلكه ‌پيرو اجدادم و علمائي چون آيت الله العظمي بروجردي و شريعتمداري و خوئي هستم كه مخالف التقاط دين و دولت بودند و "ولايت فقيه" را نوعي شرك مي‌دانستند و اتهامي بيش از اين را قبول ندارم و از دادگاه محترم مي‌خواهم امكان انتخاب وكيل و مناظره در فضاي آزاد را برايم فراهم سازد.

آقاي بروجردي بارها از نهادهاي بين‌المللي تقاضاي كمك كرده است،‌ بدينوسيله به سازمانهاي مدافع حقوق بشر و خبرگزاريهاي جهاني هشدار مي‌دهيم كه تاريخ در برابر هرگونه سكوت و بي‌توجهي شما، قضاوت تلخي خواهد داشت.

Friday, February 23, 2007

Ayatolah Kazemi Brojerdy

آدينه، 4 اسفند ماه 1385 برابر با 2007 Friday 23 February
نامه ای از طرفداران آیت الله کاظمینی بروجردی در مشهد
با درود برتلاشگران آزادي
ما جمعي از مقلدين آيت الله سيد حسين كاظميني بروجردي در مشهد مي باشيم كه به جرم اعتقاد به جدائي دين از سياست، دولتمردان رژيم حاكم در تاريخ 8 اكتبر گذشته به بيت ايشان هجوم آوره اند و درحال حاضرايشان در بند209 متحمل سخت ترين شكنجه ها مي باشد.
ايشان از رنج و حبس عقايد مردم ايران توسط سياسيون بظاهر ديني ايران ناراحت و ناراضي مي باشد و درهرحال آزادي تفكر و قلم و برابري حقوق زن ومرد ايراني را خواهان است.
اي مدافعان آزادي ما در داخل كشور از نظر امنيتي و شغلي به مشكلات عديده از سوي حكومت مواجه شده ايم و ما را خيلي از حقوق اجتماعي محروم كرده اند. از جمله تحت نظر بودن، عدم اجازه اشتغال دولتي، بهانه تراشي براي كاسبكاران و موارد ديگر. لذا از شما هموطنان و مدافعان حقوق بشر گرامي تقاضا داريم گزارش وضعيت ما را به سازمانهاي مدافع حقوق بشر برسانید تا با ايجاد فشار بر جمهوري اسلامي براي آزادي و حمايت از آيت الله بروجردي تلاش نمايد.
باتشكرجمعي ازمقلدين آيت الله بروجرديدر مشهد