Alliance For democracy In Iran
Please have a look at my other weblog, Iran Democracy - http://irandemocray.blogspot.com/
IMPERIAL EMBLEM
PERSIA
Shahanshah Aryameher
S U N OF P E R S I A
Iranian Freedom Fighters UNITE
Monday, March 19, 2007
ESFAND MAAH
روزنگار تاریخی و فرهنگی اسفند ماه
روز نیروی هوایی : 20 اسفند ماه سال 1302 خورشیدی ، نیروی هوایی ارتش ایران با هفت هواپیما آغاز به کار نمود
کشته شدن احمد کسروی : 20 اسفند ماه 1324 خورشیدی
احمد کسروی کشته شد
کسروی در تاریخ 8 مهر 1269 خورشیدی درشهر تبریز زاده شد. او که بههنگام مرگ پدر سیزده سال داشت، از درس دست کشید و به کار و تأمین هزینه خانواده پرداخت. ولی چند سال بعد، خویشان و آشنایان او را به مکتب و آموزش دینی فرستادند و بیست ساله بود که در اثر پافشاری خانواده ملا شد. اما نه ظاهرش به ملایان سنتی میآمد و نه شیوه رفتارش به آنان میرفت. کسروی که خود از خانواده متوسط شهری برخاسته بود و از محرومیتها و رنج های مردمان آگاهی داشت ، دلبستگی درونی و ژرفی به مردم گمنام و محروم ایران پیدا کرد. وی پس از تشکیل عدلیه به وکالت پرداخت. در سالهای خلع قاجارها ، سعید نفیسی و تنی چند از ادبای آن دوران ، با کسروی که تازه به تهران آمده بود، نشست و برخاست داشتند . کسروی در آن زمان که هنوز کت و شلواری نشده بود ، عمامهای سیاه به سر داشت، لباده و قبای بلند میپوشید و عبای سیاهی بر روی آن میافکند. عمامه کوچک و فشرده او بهترین نشانه طلاب تبریزی بود. چهره لاغر و استخوانهای برجسته سیمایی رنج کشیده و عصبانی و در ضمن مستبد بهرای و استوار در عقیده را نشان میداد. فارسی را با لهجه مخصوص آذربایجان ولی بسیار شمرده حرف میزد. از این که بر خلاف عرف و بهخلاف عقیده دیگران چیزی بگوید باک نداشت. کسروی چون خود از نخست شاهد جنبش مشروطه خواهی ایران بود دو کتاب به نامهای « تاریخ مشروطه ایران» و « تاریخ هجده ساله آذربایجان » را درباره تاریخ جنبش مشروطهخواهی ایران نگاشت. ابتدا نشریه « پیمان » و پس از اشغال ایران و برکناری رضاشاه پهلوی ، نشریه « پرچم » را منتشر کرد و در آنها به ترویج دیدگاه های خود درباره دین و زبان و باورهای ایرانیان پرداخت. مخالفت او با مذهب رایج و روحانیان ، به کشته شدنش انجامید.کسروی برجستهترین سرهنویس در زبان فارسی بود ، به گونهای که وی را پایهگذار موج نوین کاهش واژههای عربی در زبان فارسی میدانند. دستهای از واژههای رایج امروزی مانند پژوهش ، واژه ، بسیج ، بسنده ، سازه ، تندیس، جُستار و جز این ها را کسروی از دل ادبیات پارسی به در آورد و به کار گرفت و زمینه ساز به کار گیری دوباره آن واژه ها در زبان امروزی شد. البته حساسیت و تا حدی تعصب کسروی نسبت بهمباحث مربوط بهزبان شناسی بر کسی پوشیده نیست. دلبستگی وی به فراگیری زبانهای گوناگون چون پهلوی و فرس قدیم و عربی و ارمنی کهن و نو و انگلیسی و فرانسه و اسپرانتو ، زمینه ساز پژوهشهای پرمایهای شد که مورد توجه صاحب نظران سرشناس ایران و جهان قرار گرفت. پژوهش های او در گستره زبان شناسی کاملاً ابتکاری و منحصر بود و از دقت و هوشیاری او حکایت میکرد. شاید یکی از جالب ترین نمونهها در این زمینه، بحثی بود که او با محمد قزوینی ، یکی از نامداران آن دوران ، درباره درستی املای « طهران » یا « تهران » انجام داد. نتیجه این بحث در آن زمان هر چه بود ، امروز میبینیم که رأی کسروی در مورد املای تهران بهکرسی نشست. چرا که او در آن زمان یکی از معدود پژوهشگران نوگرایی بود که به قانون تحول زبان و تغییر تلفظ واژها اعتقاد داشت. او به باورهای دینی زمان مانند شیعی گری، بهایی گری و صوفی گری تاخت و در راه این تازش گستاخانه و بی باکانه هم جان باخت.او کوشید تا اندیشه ای را رواج دهد که « پاک دینی » اش می خواند. همچنین کسروی به چامه سرایان بسیار تاخت و چامه سرایی را کاری بیهوده می انگاشت. کسروی پژوهش گری توانا بود. همچنین تاریخ نویسی اش نام او را درخشان تر ساخته است به گونه ای که کسانی که زمانی ریختن خون او را مباح می دانستند امروزه به کتاب های تاریخی اش استناد می کنند. کسروی خود آذری زبان بود و یکی از کارهای تحقیقی مهم و باارزش کسروی که سبب شهرت وی نه تنها در ایران، بلکه در مجامع علمی جهان گشت، رساله ینجاه و شش صفحهای « آذری یا زبان باستان آذربایجان» است که در زمان زندگی او بهزبان انگلیسی نیز ترجمه شد و زمینه پذیرش او را در « انجمن پادشاهی آسیایی لندن » و « فرهنگستان آمریکا » فراهم آورد. کسروی درباره انگیزه پرداختن به این کتاب میگوید: « سالها در میان نویسندگان ایران و عثمانی کشاکشها درباره نژاد آذربایجان رفتی؛ زیرا عثمانیان آذربایجان را ترک شمارده ، ترکی بودن زبان آن جا را دلیل آوردندی. از این سو ، نویسندگان ایرانی بهخشم آمده تندیها کردندی و سخنانِ بی سر و بن نوشتندی ... من، برای آن که آن کشاکش را بهپایان رسانم، در آن باره بهجستجوهایی پرداختم و زبان باستان آذربایجان را پیدا کرده با نمونههایش نشان دادم ... شرق شناسان، که آذری را ترکی دانسته اند، از این جا بهلغزش افتاده اند که زبان امروزی آذربایجان ترکی است، و جز این هیچ دلیل دیگری نبوده و نیست ( اگر بوده و هست نشان دهند ) اما من بهحال امروزی آذربایجان نگاهی نکرده ، از تاریخ و دانش بهجستجو پرداخته ، این را روشن گردانیدم که زبان باستان آذربایجان، که در کتابها آذری نامیده شده، شاخهای از فارسی بوده و در این باره دلیلهای فارسی بهدست آورده، نمونههایی نیز از همان زبان، با شعر و نثر، بهدست آورده در این کتابچه یاد کرده ام. از روی همین دلیلها بوده که دانشمندان اروپایی نوشتههای مرا بی چون و چرا دانسته و همگی پذیرفته اند ». از دیگر آثار تحقیقی کسروی می توان به کتابِ « شهریاران گمنام » اشاره نمود. انتقادات گزنده و تند کسروی به شاعران نامداری چون حافظ و سعدی و خیام و حملات شدید او به شعر و شاعری که همزمان با انتشار « ماهنامه پیمان » آعاز شد و تا پایان زندگی او ادامه داشت، تا به امروز زبانزد همگان است. اما آن چه کمتر شناخته شده است، شیفتگی او بهاشعار عامیانه و محلی بود؛ تا جایی که مجموعهای از ادبیات عامیانه و محلی نقاط مختلف ایران را گردآوری کرد و برای انتشار در مجله « ایرانشهر » در اختیار حسین کاظم زاده ایرانشهر گذاشت. او احساسات خود را نسبت به این نوع ادبیات که آن ها را « اندوختههای گران بها » میخواند و بی اعتنایی به آن ها را خسارت بزرگی به ادبیات ایران میدانست ، چنین بیان میکند : « من در تمام عمر خود یاد ندارم که از استماع غزل شاعر معروفی متأثر گردیده و از حال طبیعی خارج شده باشم. لیکن خوب یاد دارم که اشعار ترکی، که در ویرانی ارومیه و دربدری مردم بدبخت آنجا گفته و گداهای تبریز آنها را دم خانهها میخوانند، مرا چندبار مجبور بهگریستن و اشک ریختن کرده است. باز خوب یاد دارم، روزی که در ساری در مجلسی بودیم، پسری که در باغ مجاور علف میچید، با صدای بلند، اشعار عاشقانهای را بهزبان مازندرانی میخواند. مضامین آن اشعار مرا چنان بههیجان آورد که خودداری نتوانسته و ناچار از مجلس بیرون شدم و دیوانه وار در باغچه گردش میکردم ». اما تعصب و تند خویی کسروی و ایراد و انتقادهای تند و بی رویه او بهعقاید و اعتقادات دیگران و نیز ضدیت و خصومت او با شعر و ادبیات، کار این ستجوگر خستگی ناپذیر و پژوهشگر کم مانند را بهافراطی گری و گمراهی کشاند و سرانجام در راه پیکار با آنچه او زشت و ناپاک و ضد اخلاق میخواند، تا آنجا پیش رفت که بهزشت ترین و ناپاک ترین و ضد اخلاق ترین رفتار برانگیخته شد . او و پیروانش همه ساله ، روز اول دی ماه ، جشن کتاب سوزان بر پا کردند و کتابهایی که بهتصور آنان زیان مند و ناسودمند و مایه بدآموزی بود در آتش سوزاندند. این کار او را با هیچ منطقی نمیتوان توجیه کرد. او در این باره در روزنامه پرچم نوشت: « آری، ما کتاب میسوزانیم. ولی کدام کتاب؟ آن کتابی که یک شاعرک بی ارجی با خدا بی فرهنگی میکند. آن کتابی که یک جوان بدنامی به آفرینش خرده میگیرد. آن کتابی که یک شاعرک یاوه گوی مفت خواری دستگاه به این بزرگی و آراستگی را نمیپسندد. آن کتابی که یک مرد ناپاکی بهدیگران درس ناپاکی میدهد...». کسروی هوادار اصلاحات اجتماعی و دفع خرافات بود. افزون بر این ، در خداشناسی و مردمدوستی و میهنخواهی و عدالتگستری او بههیچ روی نمیتوان و نباید تردید کرد. اما دریغ که در برابر دگراندیشان شکیبایی و مدارا و بردباری نداشت و بهرغم رقتِ دل، چنان در بند طبیعت تند و تنشزای خود گرفتار بود که نه تنها با شیوه بیان و نحوه برخوردش، بهشمار دشمنان خود میافزود، که دوستان و نزدیکانش را نیز میآزرد و از خود میراند. کسروی که خود فردی متعصب در اندیشه اش بود ، سرانجام خود قربانی گونهای از تعصب شد و در شعبه 7 بازپرسی دادسرای تهران به دست برادران امامی از اعضای فداییان اسلام کشته شد.
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

No comments:
Post a Comment