Alliance For democracy In Iran

Please have a look at my other weblog, Iran Democracy - http://irandemocray.blogspot.com/

IMPERIAL EMBLEM

IMPERIAL EMBLEM
PERSIA

Shahanshah Aryameher

S U N OF P E R S I A

Iranian Freedom Fighters UNITE

Thursday, April 17, 2008

Rape of a student by Islamic Republic of Idiots's so called " POLICE " in a dentetion centre

تجاوز به دختر دانشجو در بازداشتگاه رژیم
این گزارش از طریق ایمیل برای سایت ارسال شده و عینا درج می شود:


حدود دو ماه پیش در هوایی نسبتا سرد در گوشه ای خلوت در پارک لاله تهران در یک محیط آرام نشسته بودم که چند مامور و یک خانم به من نزدیک شدند و خانم زشت رویی که از زیر چادر لباس سبز نظامی پوشیده بود با لحن تندی به من گفت بکش پایین ! گفتم بله ؟! گفت روسریتو بکش پایین. من گفتم اینجا یک پارک عمومی و خلوته من هم آمدم تا کتاب دانشگاهی خودم ورق بزنم این مگه جرمه؟ خانم گفت: تو اینگار سرت بوی قرمه سبزی میده. بعد یک درجه دار سیبیلو گفت بلبل زبونی دیگه بسته بریم مرکز اونجا معلوم میشه!!!خلاصه من که زورم به اونها نمی رسید من را از میان نگاه های افراد دیگر که در بین راه تا رسیدن به ماشین پلیس بودند، به زور بردنم شرم و حیا به من اجازه نمی داد که فریاد بکشم و از مردم کمک بخواهم . می ترسیدم که کسی من را در آن میان بشناسد و فکر بدی بکند.بعد ازمدتی که در ماشین بودم به مرکز امر به معروف رسیدیم و من راانداختن توی یه اطاق و شماره منزل و آدرس گرفتند و گفتند که به اونها زنگ می زنیم و تو باید تعهد بدی!!! من گفتم آخه چه تعهدی مگه من چه جرمی مرتکب شدم ؟ وقتی افتادم توی بازداشتگاه یه سرباز پر رو با نیش خند مسخره ای به من گفت معلومه بار اولته نگران نباش من درست می کنم زود تر بری. برای من عجیب بود که چطور زور یک سرباز می تونه بیش تر از فرمانده خودش باشه !!! یعنی امکانش هست ؟ خلاصه من هرچه گریه و زاری کردم فایده ای نکرد و به من گفتند از نهار هم خبری نیست. در طول چند ساعتی که در اونجا بودم چندین دفعه سربازها می آمدند و از پشت در بازداشتگاه حرفهای آنچنانی به من می زدند تا من را تحریک بکنند. می دانم که شاید باور نکنید و تکرار این موضوع همیشه مثل یک کابوس من را رنج می دهد. ولی کاری که نباید می شد ؛ شد و یک درجه دار در اطاقم را باز کرد و دو سرباز دیگر جلو آمدند و گفتند اگه سر و صدا کنی بیهوشت می کنیم و کار تو را یکسره می کنیم ولی اگه ساکت باشی زود زود آزادت می کنیم. خلاصه در آن اطاق تاریک بازداشتگاه با چسب محکمی دهانم را بستند و به زور به من تجاوز کردند و بعد به من گفتند حالا می تونی بری ولی این را بدان اگر بخواهی حرف بزنی از این بد تر بلا سرت درمیاریم .وقتی از اونجا آزاد شدم ساعت حدود 11 شب بود بدون اینکه چیزی را امضاء کنم آزاد شدم .وقتی بیرون آمدم از هر چی رنگ نظامی و سبز و ماشین پلیس بود متنقر شدم و دائم پیش خودم می گفتم که چند تار موی من که بیرون بود جرم بود یا عمل این خدا نشناس ها.نمی دانستم چه دروغی برای خانواده چشم انتظار خود سر هم کنم تا از این دغدغه هم نجات پیدا کنم. از آن واقعه تا الان از خواب و خوراک افتاده ام و یک نوع حس انتقام جویی در من شدت می گیرد ولی هیچ کاری نمی توانم بکنم. گاه که به یاد می آورم بدنم شروع به لرزیدن می کند و مغزم سوت می کشد و بغض گلویم را می گیرد .شرم و حیا به من اجازه نمی دهد که به کسی بگویم که به من چه گذشت. من این موضوع را حتی به خانواده خودم نگفتم. واقعا نمی دانم چه کار کنم اگر جایی مطرح کنم آبروی من میرود و هیچ مدرکی هم ندارم. و اگر هم ساکت بنشینم اعصابم و وجدانم به من این اجازه را نمی دهد. در خیال خودم بارها و بارها وارد آنجا می شوم و همه آنها را می کشم و آنجا را به آتش می کشم . بعضی شب ها خواب می بینم که همان وضعیت برایم اتفاق می افتد و من فریاد می کشم اما هیچ کس به کمکم نمی آید. این خدا نشناسها حتی نام من را هم در آنجا ثبت نکردند و صورت جلسه نکردند. فکر می کنم این روند قانونی برای آنهایی باشد که سرسختانه مقاومت می کنند و هم حبس و بازداشتگاه و غذا نخوردن را تحمل می کنند و هم اینکه حاضر به رشوه دادن نیستند. ولی من که یک دانشجو و بدون پناه و تنها بودم و به جز کرایه ماشین و چند هزار تومان پول برای خرید کتب دانشگاهی و یک گوشی موبایل ارزان قیمت چیزی با خود همراه نداشتم. کاری از من ساخته نبود. کاش در ایران زاده نشده بودم.

مرگ مشکوک یک دانش آموز دختر در تهران


سایت حکومتی البرز: وزير آموزش و پرورش دستور ويژه براي بررسي علت مرگ مشکوک يک دانش آموز در يکي از مدارس شهر تهران را صادر کرد . مديرکل دفتر حقوقي و قضايي وزارت آموزش و پرورش گفت اين دانش آموز که خديجه قاسمي نام دارد دانش آموز سال دوم مدرسه ابتدايي باقرالعلوم منطقه 19 تهران بود که هفته گذشته در اثر ضرباتي که معلم با کتاب در کلاس به سر او وارد مي کند، وضع جسماني وي وخيم مي شود و پس از مراجعه به خانه ، اولياي اين دانش آموز ، وي را به بيمارستان حضرت رسول (ص) منتقل مي کنند. وي تصريح کرد : بر اساس پيگيري هاي دفتر حقوقي و قضايي وزارت آموزش و پرورش مشخص شد اين دانش آموز پس از چهار روز بستري در اين بيمارستان فوت کرده است. وي گفت: پزشکي قانوني علت فوت اين دانش آموز را ضربه به سر،‌ خونريزي مغزي و مرگ مغزي اعلام کرده است. واسعي يادآور شد: اولياي دانش آموز با کسب اطلاعاتي که همکلاسي هاي فرزندشان در مراسم ترحيم به آنان داده بودند از اين موضوع آگاه مي شوند و از اين معلم به دفتر رسيدگي به شکايات اموزش و پرورش شکايت مي کنند . مدير کل دفتر حقوقي و قضايي وزارت آموزش و پرورش خاطر نشان کرد: هم اکنون اين معلم از تدريس محروم شده است و به دستور پليس در بازداشت بسر مي برد.

No comments: